آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

154

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

پادشاه برسد و سرگذشت پدر بدبخت خود را بگويد تا اين‌كه زينل خان منسوب او توسط كرده رشوه‌اى داد كه از تقصير او بگذرند . حقيقت حال اين است كه سر رابرت شرلى خدمات زياد به پادشاه ايران نموده بود ، ولى چون پير شده و ديگر قابل خدمت نبود چنين اجرى به او داده شد و شرافت او بدين قسم زايل گرديد . آن‌هم در صورتى كه بيش از همه اوقات مترصد التفاتها و تشكرات بود . اين امر و اسباب ملالت ديگر كه سرنوشت انسان است او را به طورى محزون و ملول ساخت كه بعد از اندكى تب و سكته نمود . در 13 ماه ژوئن دنياى فانى را به‌درود گفت . و چون جاى مناسب‌ترى موجود نبود در جلو درب خانهء خود در قزوين مدفون شد . سر رابرت شرلى برادر دو نفر از نجباى مشهور بود ، سر آنتوان و سر طوماس شرلى . سن او زياد نبود . خيالات او آزاد و نجيب اما متلون بود . بزرگترين سياح عصر خود بوده و طرف الطاف و مهمان‌نوازى سلاطى زياد واقع شده . از پاپ اختيار مشروع ساختن اولاد غيرمشروع هلندى را داشت . و از امپراطور منصب و لقب پالاتين را تحصيل نموده . صبرش بيش از كفايتش بود . طبع شعرى نداشت . و آن چه در حكمت كسر داشت در عوض به دانش السنه تلافى مىكرد . قريب سى سال در خدمت دولت ايران بوده لياقت و شايستگى او اين نبود كه به او رسيد . اگرچه مطالعه‌كنندگان احتمال مىرود كه اين امر را بىموقع بدانند ، ولى من نمىتوانم ذكرى از زن نجيب و پاك ضمير او كه « لدى ترز » باشد ، ننمايم . در اين اوقات حزن‌انگيز او هميشه با ما بود . مذهب عيسوى